پدر و مادرم همیشه از بچه گی خاطره ای رو تعریف میكردند كه هر از گاهی برام یاد آوری میشه. میگن در كلاس درس فلسفه ، استاد پیری داشتن كه یك روز سر جلسه درس گفت با ۳ اگر و كاشكی من میتونم مبدل بشم به كلوپاترای مصر! و در آخر هم اضافه میكنه كه كاشكی رو كاشتیم و سبز نشد. بله ما هر وقت آمدیم بگیم اگر فلان میشد و یا ایكاش بسان، این داستان رو تحویلم میدادن. حالام كه ازشون دورم ، بعضی وقتها كه میام بگم اگر فلان میكردم بهتر بود یا كاشكی اونجوری نمیشد، همین حكایت بی اختیار به ذهنم میرسه! الان هم یكی از همون لحظه هاست. البته حسابش را كرده ام، به دو اگر و یك كاشكی اكتفا میكنم:) این یكبار رو نمیشه تخفیف داد؟!