بعد دو سال

مه 15, 2010

دو سال میگذره از آخرین باری كه اینجا نوشتم. دو سال پر ماجرا كه به سرعت باد برق گذشت. ‌بی خوابی باز مهمانم شده امشب و همراه با این مهمان سفری كردم به خاطرات دور و نزدیك. به اولین بلاگم، همه نوشته ها رو مرور كردم، بعضی لبخند به لبم نشاندند و بعضی…ای بگذریم…. از اول فارسی نوشتنم خیلی بد بود، الان دیگه از اون هم بدتر شده! امشب نمیدونم چرا حال نستالژیك عجیبی بهم دست داده…شاید بخاطر اتفاقات جدیدی هست كه قرار پیش بیاد…

تحصیل در سوئد

مه 20, 2008

هوای این ولایت چندیست كه پاك قاطی كرده، یكهو برف میاد، بارون میاد، تگرگ  میاد! در یك روز كه هیچ در یك ساعت ۶جور هوا عوض میشه! گیج شدیم، بدن هم گیج شده! هیچی دیگه آخر ترمی با كلی درس و امتحان و شلوغ پلوغی یك سرما خوردگی كم داشتیم كه اونهم همراهمون شد! بگذریم.  اصل موضوع، كم پیش نمیاد كه دوست و آشنا، یا غریبه در مورد تحصیل در این مملكت از آدم سوال نمیكنن! بدشانسی اونجا هست كه من چون از اولش اینجا  دیپلم گرفتم زیاد نمیدونم كه چه جوری از اونور آب میشه درخواست داد برا تحصیل به این ور آب، بعدم كه مدام هی همه چیزشون رو عوض میكنن! اما خوب این اطلاعات رو از دوستانی كه از خارج آمدن پرسیدم، برا شمام میگم، دیگه كم یا زیادش رو ببخشید، و اینكه امیدوارم به درد به خور، بعد هم اینكه دیگه شرمنده از این بیشتر من نمیتونم پرسه جو كنم، خودتون میتونین از تو این لینكهایی كه میدم تمام اطلاعاتی كه میخواهین رو در بیارین. این هم بگم كه برا سال تحصیلی ۲۰۰۸-۲۰۰۹ دیره دیگه، محلت آخر تا فوبریه ۲۰۰۹هستش.

!)ریزنمرات دبیرستان، پیش دانشگاهی و مدرك لیسانس ( اگه میخواهین فوق لیسانس بخونید ) رو به اینگلیسی ترجمه كنین كه بعد باید بفرستینش برا برسی،

۲) یك سی وی ( نامه خصوصی ) میخواهند. كی هستین چه كاره هستین، چه كار كردین.

۳)از استادهاتون دو عدد نامه ركامندیشون
۴) داشتن مدرك اینگلیش Toffel یا ILTES اینجا زیاد اینگلیسی بكار میبرن بخصوص برا فوق لیسانس و دكترا. اگر برا لیسانس بیاین كه یك دوره فشرده سوئدی در دانشگاه میرین، ۱سال تا شیش ماه، البته اگر بخواهین رشته ها علوم انسانی بخونید كه خوندن نوشتن زیاد داشته باشه مثل مال ما، بعد یكسال زبانتون باید خیلی خوب باشه كه از پسش بر بیاین. رشته ها فنی رو نمیدونم دیگه!

۵) ماهانه هزینه رو ۷۰۰۰كرون میگن برا خرج مخارج اینجا، كه كرایه خونه و غذا و اینچیزها شاملش هست.

۶) دیگه اینكه اینجا سرد، هواش عجیب هست، هرچی شمال تر هم بری كه بدتر میشه، زود تاریك میشه. اگر میاین اینجا دید خاص كه اینجا بهشت هست رو نداشته باشین چون ممكن هست بزنه تو  ذوقتون، كم ندیدم بچه هایی كه از ایران آمدن و هی ناله كردن از وضعیت اینجا! سوئدیها آدمهای خجالتی و كم حرفی هستن، تو محیط دانشگاه روزهای اول زود حلقه ها دوستی درست میشه كه تا آخرش میمونه، اما نشدنی نیست دوست شدن باهاشون، كمی طول میكشه.

۷) دیگه اینكه هزینه دوا دكتر اینجا گرون هست بخصوص واسه شمایی كه از خارج میای.

۸) اجازه  كار دارین تو مدت تحصیل ولی آیا كار پیدا بشه یا نه دیگه بستگی به زبان، نتوورك و عرضه خودتون داره. منظورم زبان سوئدی بود.

خوب این هم لینكها:
اینجا كامل همه اطلاعات هست و اینكه ما هم خودمون از این سایت دست به كار میشیم برا تقاضا برا دانشگاه

https://www.studera.nu/studera/241.html

 

http://www.studyinsweden.se/templates/cs/SISFrontPage____4908.aspx

 

 

 
خوب این هم باز اینفو اما به فارسی

http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=60471

http://www.swedishstudy.com/

 

نویسنده وبلاگ یك وجب خاك اینترنتی هم اطلاعات خوبی درمورد تحصیلات آكادمیك سوئد داده، حتی در مورد كار، این هم لینكش، بخونید كه خوبه.

 

این خانوم هم درمورد تجاربش در دانشگاه بوروس نوشته این هم بد نیست بخونید.

 

خوب دیگه روزگار خوش بای بای

 

 

 

 

مردان گیشا و سردمداران هوسباز

آوریل 18, 2008

این یك زن گیشا هست در حال انجام یكی از وظایفش كه آماده كردن و سرو كردن چایی هست. اما به نظر شما یك مرد گیشا چه شكلی خواهد بود؟!

امروز یك روز بسیار آفتابی و عالی هست، تا باشه همیشه از این روزا باشه! با اجازه یكی دو ساعته كه تازه از خواب بیدار شدم، و بعد صرف صبحانه بر حسب عادت همیشه گی كامپیوتر رو روشن كردم تا روزنامه ها محلی سوئد رو بخونم كه بدونیم دنیا دست كیه! گاهان در میان این همه اخبارهای ناگوار سوژهها جالبی هم گیر میاد! یكیش هم همین خبر هست كه در روزنامه Aftonbladet در بخش صکص و روابط عاشقانه درج شده! تیتر این خبر كه بالاش عكس یك گیشا هستش با این مضمونه: مردانه گیشا برای زنان تاجر ( یا همون سرمایه دار) گرایش جدید در ژاپون!
 یعنی هركی این تیتر رو ببینه غیر ممكن هست كه مثل آهن به آهن ربا جزب این متن نشه، هیچی شروع كردیم به خوندنش كه در ادامه نوشته بود:

زنان در حال حاضر در سراسر دنیا مشغول به كار و كسب در آمد هستند و روز به روز در آمد آنان زیاد تر و سمت آنان مهمتر میشود. ( اینو میگن گیرل پاور!) البته مردانی هستند كه با این پدیده مشكل دارند و نمیتونن باهاش كنار بیان!( ای بابا كی كه بدش بیاد طرفش در آمد بالا داشته باشه، یك نیگاه به همسران زنان میلیونر هالیوودی بندازین كه دارن عشق دنیا رو میكنن!)  ولی حالا راه حلی برای این زنان مووفق پیدا شده كه خسته شدند از اینكه در آمدشان مردان را فراری میده! در توكیو، ژاپون مردان گیشا خیلی پر طرفدار شدند. زنان پولدار تا ۳۰۰هزار كرون ( حساب كنین هر كرون حدود ۱۲۰تومان باشه دقیق نرخ بازار رو نمیدونم با عرض پوذش) حاظرند خرج یك شب بودن برای مردان گیشا بكنن كه در سرار اون شب این آقایون از این خانومها مدام  تعریف و تمجید میكنن و بهشون اظهار عشق و علاقه میكنن!

پس تا یك چند ساله دیگه كتاب خاطرات من یك مرد گیشا بودم هم به بازار میاد و بعدش هم فیلمش رو میسازن و ما خواهیم رفت و همایت خودمان را از این فیلم میكنیم!  آدم كه این متن رو میخونه، میگه به به دنیا عوض شده چه جالب چه خوب چه فرهنگی بعد گوشش میبینه نوشته، پوتین «یك زن بی مفصل روانتخاب میكنه» یك ژیمناست ۲۴ساله رو به زن خود ترجیح میدهد. گویا مرض جدیدی شاید هم قدیمی در بین سردمداران جهان مد شده كه زنان خیلی جوان رو به همسران خود ترجیح بدهند تا بلكه ایشان هم احساس جوانی كنن! نمونه جدیدش مستر ساركوزی رئیس جمهوره فرانسه! كه زنش هم نصف عمرش رو داره و هم كلی قد و قیافش از اون سرتره! البته میگن تا سه نشه بازی نشه، باید دید كه سوومی كیه؟ میستر بوش یا نخست وزیر اینگلیس؟!
بسوزه پدر پول و قدرت. عشق چی عاشقی كدامه. اگه زنی، اگه مردی، اگه پیری، هر دردی كه داری داشته باش اما پولدار باشی همه چی حله! حوری بهشت و میستر وورلد عاشقت میشن! پول نداری فكر عشق و حتی صکص رو هم نكن! خدایا توبه عجب روزه گاریست این روزگار

پ.ن این هم لینك روزنامه كه خدایی نكرده فكر نكنین من از خودم در آوردم همچین خبرهایی رو
خوب روز/عصر جمعه شما خوش

اگر و كاشكی

دسامبر 4, 2007

پدر و مادرم همیشه از بچه گی خاطره ای رو تعریف میكردند كه هر از گاهی برام یاد آوری میشه. میگن در كلاس درس فلسفه ، استاد پیری داشتن كه یك روز سر جلسه درس گفت با ۳ اگر و كاشكی من میتونم مبدل بشم به كلوپاترای مصر! و در آخر هم اضافه میكنه كه كاشكی رو كاشتیم و سبز نشد. بله ما هر وقت آمدیم بگیم اگر فلان میشد و یا ایكاش بسان، این داستان رو تحویلم میدادن. حالام كه ازشون دورم ، بعضی وقتها كه میام بگم اگر فلان میكردم بهتر بود یا كاشكی اونجوری نمیشد، همین حكایت بی اختیار به ذهنم میرسه! الان هم یكی از همون لحظه هاست. البته حسابش را كرده ام، به دو اگر و یك كاشكی اكتفا میكنم:) این یكبار رو نمیشه تخفیف داد؟!😀

شارون كدوم شارون؟!

نوامبر 12, 2007

arilsharon.jpgsharon.jpg

فصل فصل میوهای خوشمزه پاییزی و زمستانی هست. اینجا هم كه هر میوه و سبزی و گیاهی بخواهین گیر میاد هیچ چیزی تعجب آور نیست. عصر بعد كلاس رفتم به یكی از مغازهها مواد غذایی سنتروم (مركز خرید) محله برا خریدن نارنگی. تا آمدم نارنگی جدا كنم از دور چشمام افتاد به خورمالوها خوشگل و قشنگ ، دیدم نمیشه ازشون رد شد، رفتم سراغشون و شروع كردم به جدا كردن رسیده هاش، حالا همون موقع یك پسر قد بلند تیپ هیپی ها سوئدی ازم سوال كرد كه میدونی به اینا چی میگن! بی اختیار از دهنم پرید گفتم خورمالو! وای، پسره متعجب نگاهم كرد و باز به سوئدی برگشت گفت: اورشكتا، وا سا دو! ( یعنی ببخشید، چی گفتی) خندم گرفت، گفتم معذرت میخواهم به فارسی اسمش رو گفتم، دست خودم نبود. خنده ای تحویلم داد و گفت مهم نیست، حالا میدونید به سوئدی بهش چی میگن؟! یكم من و من كردم، بعد یكهو یادم اومد، گفتم شارون! درست مثل آریل شارون! هه هه! برگشت گفت حیف چنین میوه خوش رنگی نباشه همچو اسمی بذارن روش! بنده هم گفتم، چی بگم، اما خیلی خوش مزه هست ها، از دستش نده، اونم تشكر كرد و چند تایی برا مزه و امتحان ورداشت رفت. حالا این شارون كجا و آن شارون كجا، نمیدونم چرا حالا هرچی اسم شارون میشنوم هر جفتشون به ذهنم میان اما الحق چه شارونهایی گیرم آمد! تا باشه دنیا پر از این شارونها باشه!:-))


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.